آموزش در کنار هم کار کردن برای "کاهش صدمات زلزله در ایران" -
یکی از خوانندگان اشاره کردند که "همه ما میخواهیم به تنهایی همه کارها را انجام دهیم، و در انجام کارها هم درکنار هم کارکردن را یاد نگرفته ایم." امید دارم که ابراز این نکته باعث به بوجود آمدن مکالمه ای مثبت شود. و مشتاقم در شرکت ... درست است که این شکل آزار دهنده ای از روابط است که در درصدی از مردم ما در درصدی از مواقع وجود دارد، ولی واقعیتش چند نکته رو باید در نظر داشت:

- انفرادی و بطور تکی کار کردن و بدنبال اهداف شخصی بودن یکی از فرمهای فعالیت انسانها است و در موقع خودش این تیپ میتواند بسیار "اقیشنت"، با کفایت و بهره ور در کار خود باشد. در واقع فردی کار کردن (تا شاید جنگ جهانی دوم) یک فرم عمومی و همه گیر انجام کارها در غرب بود. ولی در چند دهه گذشته (به دلایلی مثل مشاهداتی که از موفقیتهای سریع و پایدار شرکتهای ژاپنی داشتند، و لازمه های اقتصاد جهانی این قرن)، پژوهشگران در روانشناسی، جامعه شناسی، آموزش و پرورش و غیره، باضافه مشاورین شرکتهای خصوصی و بعضی دیگر از ابعاد جامعه در غرب شروع به تحقیق و آموزش و ترویج سیستماتیک این مهارت، یعنی همکاری، تجمع، تشکیل گروه و کار کردن در تیم شده اند. با تبدیل کردن پژوهش به عمل و ابتکارات بسیار، آنها پیشرفتهای شایانی در آموزش نسل جدید و بوجود آوردن تاریخچه ای متفاوت در مراکز تحصیلی (از کودکستان تا دانشگاه) و موسسات بخش خصوصی و دولتی بدست آورده اند.
- ولی مردم ما در ایران در صد سال اخیر تاریخچه ای مملو از غیر قانونی بودن تجمع و تشکیل گروهها (با عواقب بسیار دردآور در صورت خلاف از آن) داشته اند. در موازات این چنین قوانین، عوامل منفی دیگر نیز در جریان بوده اند، از جمله غیر قابل پیش بینی بودن نتایج همکاریها، و تشویق کردن پیر و جوان که برای اقدام به هر کاری ملزم به تایید از بالا هستند. اینها فشارهای منفی بسیار قوی ئی بوده اند که اظطراب آن عوارض روانی و کارکردی ملموسی در زندگی، کار، روابط و اعمال افراد داشته، نه تنها تمایل گردهمائی و همکاری را در ما کم کرده، بلکه تمایل پیشقدم شدن و فراگرفتن روش همکاری را هم به حداقل رسانده است.
- کماکان باور شخصی من این است که در شرق (از جمله ایرانیان) خصوصیت همکاری و در گروه کار کردن یک خصوصیت طبیعی است. ولی به دلایلی که در بالا گفته شد زیر لایه هائی از نگرانی و ناتوانی از دسترس بدور مانده. ولی مسلما اگر شرایط لازم وجود داشته باشد افراد به طبیعت خود برگشته شکوفا میشوند (به این دلیل است که استبداد یا تجاوز و اشغال فرمهای حکومتی پرخرج و ناپایداری هستند). مطمعنم که میتوانید مثالهای بسیاری از روح همکاری هموطنانمان در دور برخود پیدا کنیم، از تجمعات در تفریحات و گردشهای کوهنوردی گرفته تا کارهای خیریه و و و. (بچه های ایرانی با همکاری کار را به انجام میرسانند.)

- در مورد آموزش "در کنار هم کار کردن" در هر محیطی (کاری، تحصیلی و غیره)، بنظر من مهم است که از دادن قولهای بی پایه دوری کرد و مهمتر این است که اهداف را مشخص و با شفافیت توضیح داد، تا افراد آزادی تصمیم گیری و جرات داخل یا خارج شدن در هر زمانی را پیدا کنند. اهداف مشخص کننده مسیر، ابزار و فرم کنار هم قرار گرفتن منابع و انرژی اشخاص هستند. اگر شما هدفی را مشخص کرده و به سادگی ترسیم کنید بسیاری میتوانند خود و منابع خود را در جهت رسیدن به آن هدایت کرده با شما همآهنگ شده و همکاری کنند. البته حساسیت نشان دادن به خصوصیات اشخاص هم خوب است چون در یک قطب تعدادی راهنمائی زیاد لازم دارند، در قطب دیگر تعدادی فقط دانستن هدف براشون کافی است و خود مشتاق پیدا کردن راه و بثمر رساندن فعالیتهاشان هستند، و در بین این دو قطب (منحنی زنگوله شکل) اکثریت بطور عادی و در همکاری با شما دنبال قضیه را میگیرند.
- در همکاری و کار گروهی، گاهی بهتر است که تمرکز روی آموختن روشهای بهتری برای "حل اختلافات" باشد. چرا که عموما یک جامعه خواستار زندگی کردن در صلح و امنیت هستنند، چون بطور ذاتی و حسی فقط به این ترتیب میتوانیم خانواده و کودکان و زیست خود را تضمین کنیم. به همین دلیل، اگر عوامل دیگری در بین نباشند، جامعه طبیعتا سعی خواهد کرد که راههای عملی ئی برای حل اختلافات، همزیستی و همکاری در بین خود پیدا کند. ولی نبودن یک محیط مساعد (محیطی با استانداردها و قوانین عادلانه، همه گیر و قابل پیش بینی) باعث شده است که حل اختلافات، در بیشتر کشورها و مردم عقب نگه داشته شده، نسل بعد از نسل به روشهائی مثل دعوا و قهر و ادامه ندادن، تهمت و تهدید، سرقت و استبداد و خشونت محدود شود. در واقع یکی از اصول کار گروهی آموزش پروسه حل اختلافات در تلاش برای "موفق شدن" هر دو یا چند طرف است...
- پروژه ای مثل "کاهش صدمات زلزله در ایران"، اگر علاقه ای به حل کردن این مشکل حل شدنی باشد، ملزم به شکل گرفتن چند گروه نسبتا کوچک در مناطق مختلف ایران و همکاری اعضای آن است؛ گروههائی که از اعضائی با قابلیتها و مهارتها و امکانات مختلف ساخته شده اند. این پروژه احتمالا یکی دو سال طول خواهد کشید، ولی موقعیتهای بسیار برای بکارگرفتن مهارتها و ابداع و قبول کردن چالش سر راه خواهد داشت، که مستلزم همکاری فکری، عملی و احساسی شرکت کنندگان بوده و تمرین خوبی برای فراگیری کار تیمی خواهد بود. نتایج و پاداشهای آن نه تنها برای مردم ما امید و دلبستگی به توانائیهای خودشان ارمغان خواهد آورد بلکه سالها کشور و مردممان را به جلو خواهد برد.

- اگر افراد خبره و کارشناسان و مهندسین خوب ما، در مناطق مختلف ایران، مایل باشند که نظر یکی-دو-ساله ای به حل کردن مشکل "کاهش صدمات زلزله در ایران" باندازند، و چند گروه علمی مطالعه ای تشکیل دهند بطور قطع میتوانند باریک راههای لازم را کشیده و این بار را بلند کنند. منابع لازم برای شروع این پروژه شاید در دسترس بسیاری از علاقمندان و کارشناسان ما باشد، منابعی مثل: تماس با دانشجویان برای کارآموزی، تماس با دانشجویان فوق لیسانس برای مشاوره و انجام پروژه های علمی مربوطه، تماس با اساتید برای قبول سرپرستی پروژهها، و با دانشگاهها برای مرکزیت دادن به فعالیتها و مطالعات، داشتن علم و تجربه در مدیریت هماهنگ کردن منابع و افراد، ارزیابی کمبودها و توانائیها، و ترسیم مسیری برای رسیدن به اهداف. اینها همه توانائیهائی هستند که در قشر تحصیلکرده ما وجود دارد.
برای شروع یک چنین پروژه ای، همانطور که میدانید، انجام یک مقدار تحقیقات مقدماتی در مورد مثلا شناسائی و تماس با کارشناسان، اساتید و دانشجویان فوق لیسانسی که ممکن است علاقمند به درگیر شدن در این پروژه باشند کافی است. مطمعنم که کارهای شایانی تا کنون در زمینه "کاهش صدمات زلزله در ایران" توسط کارشناسان خوب ما انجام شده است. ولی به احتمال زیاد بسیاری از آن گزارشها، دانشها و منابع در این گوشه و آن کشو در حال خاک خوردن هستند. شاید بتوانیم خاک را از روی آنها بزدائیم تا با بکار انداختن مثبتشان درخشندگیشان را دوباره جلوه گر کنیم. فکر میکنم که این پروژه خوبی باشد برای همه ما که کار گروهی کردن را فراگرفته کارشناسانمان در مناطق مختلف ایران را برای همکاری بدور هم فراخوانیم. یا مدد!!