آیا هر قطره آب بدلیل فکر تبدیل شدن به دریا وجود دارد؟ یا بدلیل وجود داشتن همه این قطرات است که دریا بوجود آمده؟ آیا هر درخت، بوته یا علف بفکر جنگل شدن از دانه خود سر بیرون زده و با باد و طوفان، با سرما و خشکی جنگیده نهایتن گل و میوه و دیگر هدایای خود را عرضه میکند؟ یا این جنگل است که در اثر زندگی و هدایای تک تک این جمع هویت و عینیت پیدا میکند؟  

در عکس العمل به مقاله گذشته (در مورد شرکت قشر تحصیلکرده در حل مشکلات روزمره مردم، بکار گرفتن روش علمی و تهیه الگوهای عملی برای"کاهش صدمات زلزله در ایران") پیغامیهائی این حقیقت را بازگو کردند که، درست است که نباید منتظر رسیدن دستور از "بالا" بود، "ولی بالاخره پس از آماده سازی طرح پیشنهادی باید این طرح اجرا شود و یا مطالعه شود در اینصورت محتاج به "بالا" میشویم." بازگوئی این حقیقت رایج و روزمره در جامعه ی ما به من انگیزه ای داد که توضیحاتی در این مورد عرضه کنم.

 میدانیم که پیش بردن هر کاری از مرحله ایده به مرحله عمل مستلزم داشتن ساختار و سیستمهای "زیربنائی" مربوط به آن است. مثلا برای داشتن آب آشامیدنی سالم باید زیربناهای مربوطه مثل درک لزوم بهداشت آب، ساختمان و سیستمهای تصفیه و لوله کشی داشت؛ برای استفاده پر بهره از اینترنت باید افرادی با آگاهی از اهمیت اینترنت در پیشرفت اقصادی و علمی و سیستمهای کامپیوتری و نرم افزار داشت. یا برای تحویل دادن فارق التحصیلانی با مهارتهای عملی-علمی باید برنامه آموزشی لازم در دانشگاه و روابطه لازم بین استاد-دانشجو-اجتماع وجود داشته باشد. فکر میکنید برای اینکه ایده های کاهش صدمات زلزله در ایران مورد بررسی و انجام قرار گیرند چه زیربناهائی باید در جامعه وجود داشته باشند؟  فکر میکنید این زیربناها چگونه بوجود میآیند و چه کسانی آنها را میسازند؟

 

استفاده از روشهای علمی-عملی یکی از ابزارهای ساختن زیربناهای لازم برای "تبدیل ایده به عمل" است. هر استاد، هر مطالعه ی علمی، هر الگوی تکمیل شده، هر فارغالتحصیل خبره در عملیات علمی-عملی آجرهائی هستند که این زیربنا را میسازند. این مسیر و پروسه اغلب پر زحمت و وقت گیر و گاهی پیچیده است. بهمین دلیل گاهی فقط عشق و سرسپردگی ناشی از علاقه شخصی افراد است که انرژی و صبر لازم را فراهم میکند و باعث روی هم گذاشتن آجرهای زیربناهای با ارزشی میشود.

 برای پروراندن عملی نیروهای تحصیلکرده مان باید فردفرد ما موقعیت تعلیم و آموزش به دیگران را برای خود بیآفرینیم، از هر موفعیت دوستانه یا رسمی استفاده کنیم که فوائد عملی تحصیلاتمان را به زبان ساده آموزش بدهیم و بخشی از سازندگی روز بروز جامعه بشویم. با آموزش روش علمی و فوائد آن به مردم، به دانش آموزان، به مسئولین، به خانه داران، ساختمان سازان، به کشاورزان و کسبه، به تجار و سیاستمداران این ساختار زیربنائی بیشتر و بیشتر تکمیل شده و به تدریج سالها قسمتی از زندگی ما خواهد شد. افراد جوامع پیشرفته مدتها پیش این مسیر را طی کرده اند، و امروزه این آموزشها و کمکهای علمی-عملی بخش فعالی از رابطه بین دانشگاه و جامعه شان شده است.  

در مثال کوچکی که از زلزله سال 1906 در کالیفرنیا براتون آوردم، 20 نفر از اساتید دانشگاهی و مهندسین آن ایالت به فعالیتهای وقتگیر مطالعه و ساختن داتا به داتا زیربنای "پژوهش علمی زلزله و اثرات آن در کالیفرنیا" پرداختند. ولی بعد دیگر فعالیتشان پیگیری و بوجود آوردن ملاقاتهای متعدد با ارگانها و مردم و پخش دانش و آگاهی (و در نتیجه امید) حل این مشکل در بین مقامات مربوطه بود. در این بعد آنها روز به روز و نفر به نفر تار و پود شبکه های حمایتی لازم برای پشتیبانیشان را بافتند. این فعالیتهای علمی، آموزشی و شبکه سازی دو سال طول کشید تا به موفقیت رسید. 

 بسیاری از اوقات بنظر میآید که نخواستن یا بی اعتنائی بعضی از افراد یا ارگانها دلیل پشتیبانی نکردن آنها از کارهای مفید است. مطمئنم که این در مواردی درست است. ولی خیلی اوقات این عدم اعتنا بدلیل ساده ی "نادانی" است. نادانی ک "از کجای قضیه باید شروع بکنیم؟" نادانی که "حالا اگر اینجاش و اون قسمتش خراب شد ما که بلد نیستم درستش کنیم؟" نادانی که "حالا کدوم یکی از این ایده ها رو باید انتخاب کرد؟" و کلافگی از نادانی خود و "برو بابا، روش علمی چیه؟ بیل و کلنگ و لباسها ... رو میفرستیم و درستش میکنیم." (و دیده ایم که درست نمیشه!) و بالاخره بی اطلاعی از و اعتماد نداشتن به لیاقتهای مردم خود. به دلیل این ندانستنها در صد سال گذشته بسیاری از پروژههای بزرگ و کوچک امور کشور به خارجیها کنترات شده تا دردسر این حدث زدنها و "چه کنم، چه کنم ها" را نداشته باشند. در عرض صد سال گذشته بارها تحصیلکرده ها و دیگر اقشار توانای ما با یاس و ناباوری خود را کنار کشیده اند وقتی ناظر چنین بی اعتنائیها و میانبر زدنها (خریدن، واردکردن و کنترات کردن بدون شرط امور کشور به خارجیها) بوده اند، کنار کشیدنها و میانبر زدنهائی که نتیجه ای بغیر از باقی ماندن ما در غبار پیشرفت آنها نداشته است.

ما باید از خودمان شروع کنیم-  کتابخانه ای در نانوایی  یزد - خبرگزاری مهر  یک نانوایی در احمد آباد اردکان با گذاشتن کتابخانه ای در کنار نانوایی خود دست به ابتکار زده و مردم به جای انتظار در صف نانوایی به خواندن کتاب می پردازنداستاد نانوا به احترام شهروندانش مقداری کتاب در دسترس مشتریان خود برایگان قرار داده تا از موقعیت وقت انتظار آنها استفاده مثبت شود- یزد.

 اگر افراد و گروههای تحصیلکرده ما علاقمند باشند که کارهای وقتگیر (و اغلب بدون پاداش از بالا) پژوهش علمی و الگوسازی را انجام بدهند تعجب نکنید که با تلاش کمی میتوانیم این دانش و تکنولوژی مهم و زیربنائی را ترویج بدهیم. چون بکار گرفتن روشهای علمی اغلب باعث تولید نتایج موثر و قابل تکرار و درک عموم میشود. و در نتیجه جوابگوئی به سئوالها و بی اعتنائیها، و بالاخره جلب نظرهای لازم برای فروش الگوها ساده تر خواهد بود.  

این رواج دادن و آموزش فوائد روش علمی کاریست که اساتید دانشگاهی باید در آن نقش فعالی را به دوش بگیرند. ولی مهمتر از آن نقش جوانان مشغول به تحصیل و دیگر تحصیلکردگان است که این درخواست و فشار مثبت را به استادان خود بیآورند. از استادان خود بخواهند که انجام پروژههای علمی-عملی برای رفع احتیاجات و مشکلات روز مردم و کشور را قسمت مهمی از آموزش در کلاسهای خود بکنند.

 2- مورد مهم دیگری که نسل و قشر تحصیلکرده جامعه ی ما باید در مورد آن تصمیم بگیرد این است که: آیا این فرد است یا جامعه (دولت و ارگانها) که باید مسئولیت پیشقدم شدن برای حل مشکلات را بعهده بگیرد؟

 عمومن داستان پیشرفت جوامع غربی شامل مثالهای بسیاری از پیشقدم شدن افراد، اختراعات آنها و راهکارهای ابداعی آنها برای رسیدن به اهداف و مقصدشان بوده است. داستان افرادی مثل ادیسون، هنری-فورد یا هنری-هینز (در مقاله ربط ما چیست؟ 3# ) نمونه هائی هستند. ولی در مقابل، داستانهای اخیر پیشرفت جوامع شرقی بما نمونه های بسیاری از پیشقدم شدن دولتها در هدایت افراد و مردمشان بسمت پیشرفت را میدهند؛ دولتهای هند، چین و ژاپن مثالهای شناخته شده ای هستند. در عین حال میبینیم که بعد از گذشت زمان، در غرب دولت به پای افراد رسیده و در کنار آنها به فعالیت و کشورسازی پا به پای آنها ادامه میدهد، و در ژاپن مردم شانه به شانه ی دولت شده و بار پیشقدم شدن در حل مشکلات مملکتشان را بهمان میزان بدوش گرفته اند.

پس در واقع سوال و تصمیمی که برای فرد فرد قشر تحصیلکرده ما باقی مانده این است که: آیا من فرد حق هدایت کردن خود را میتوانم به خود بدهم؟ آیا من حق ساختن ابزار سفر خود و رسیدن به مقصدم را دارم؟  آیا من فرد، علارقم بی علاقگی و بی اعتنائی عده ای دانشجو، استاد، مهندس یا مدیر میخواهم که همراهان دیگری از استادان و مدیران برای خود بیآبم و کار مثبت و علمی-عملی خود را پیگیری کنم؟

بهر حال دوستان عزیز، سوال زیاد است. متشکرم از ادامه دادن این بحث مثبت و آینده ساز. امید است که همه ما در آن شرکت کنیم. امید را بپرورانیم...با تمرکز روی یک روز، یک آجر، یک نفر، یک پروژه.